دشت جنون

پرشین بلاگ، یادداشت های دوسال رو بلعید. از شهریور 1394 تا خرداد 1396 به دلیل خرابی های بی شمار پرشین بلاگ، نوشته ها در این آدرس به روز می شوند: salhayesepid.blogspot.com

 
دیگر چه دارم؟
نویسنده : پروانه ای زیر باران - ساعت ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٦/٩/٢٥
 

12:45 نیمه شب جمعه

 

شب ها را باختم؛ 

به خواب تو. 


 
 
هیچ نمی خواهم
نویسنده : پروانه ای زیر باران - ساعت ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٦/٩/٢۳
 

12:30 نیمه شب چهارشنبه 

 

خاطره هایم 

بر سنگفرش های کهنه 

بر آفتاب 

بر پاییز 

بر شاخه های عریان زمستان 

بر مشتی برف نو 

بر جاده های فراموش شده 

نقش بسته است.  

چه نامیرا شدم. 


 
 
نقطه سر خط
نویسنده : پروانه ای زیر باران - ساعت ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٦/٩/٢٢
 

12:30 نیمه شب سه شنبه 

 

ما دود می شویم، 

در نخ های سیگار. 

خاطره ها 

ستاره می شوند. 


 
 
تکرار
نویسنده : پروانه ای زیر باران - ساعت ۱:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٦/٩/٢۱
 

13:00 سه شنبه

 

باران می بارید. 

تمام خواب من 

خیس بود. 

تو در فرو ریختی 

من در تو محو شدم. 


 
 
زمانی برای پرواز
نویسنده : پروانه ای زیر باران - ساعت ٥:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٦/٩/٢٠
 

5:00 دوشنبه  

 

زیر باران سرد  پاییز 

خاطره ای گرم 

در دستم رویید. 

من به سنگفرش ها 

بدهکار بودم. 


 
 
جانان
نویسنده : پروانه ای زیر باران - ساعت ۱٠:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٦/٩/۱٩
 

22:15 یکشنبه  

 

در دست های تو 

اوج می گیرم؛ 

در چشمانت  

 زاده می شوم. 

با نفس هایت  

می رقصم. 

و با سکوتت 

زندگی را  

بدرود می گویم. 


 
 
دوشنبه ی غمگین
نویسنده : پروانه ای زیر باران - ساعت ٩:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٦/٩/۱۳
 

9:00 دوشنبه 

 

از شهر تو عبور می کنم. 

عبور نمی کنم. 

اندکی از من 

اینجا می ماند. 


 
 
آن شب های خیال...
نویسنده : پروانه ای زیر باران - ساعت ۱٢:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٦/٩/۱۳
 

12:30 نیمه شب یکشنبه  

 

اینجا خالی است؛ 

واژه ها حرف ندارند. 

آدم ها رفته اند. 


 
 
تو نگذار
نویسنده : پروانه ای زیر باران - ساعت ۱٢:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٦/٩/۱٢
 

12:30 نیمه شب شنبه

 

من جاری بودم، 

آرام و صبور، 

مثل باران، 

در رگ هایت. 

مگر 

این قصه 

تمام می شود؟!


 
 
اینسان زیستن
نویسنده : پروانه ای زیر باران - ساعت ۸:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٦/٩/۱۱
 

20:00 شنبه

 

من نو شدم؛ 

اما ریشه هایم...

ریشه هایم 

از خیال کهنه ات

می نوشند. 


 
 
فصل ما
نویسنده : پروانه ای زیر باران - ساعت ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٦/٩/۱۱
 

11:30 شنبه  

 

باران می بارید. 

مست بودم. 

دستانت  

چقدر گرم بودند  

زمستان خوب است. 


 
 
فصل نبرد
نویسنده : پروانه ای زیر باران - ساعت ٢:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٦/٩/۱٠
 

2:30 بامداد جمعه 

 

زمستان از راه رسیده بود. 

سرما سوت می کشید 

رودها از سرما مرده بودند. 

حتی آبشارها هم 

حرفی برای گفتن نداشتند. 

برف می بارید. 

بی وقفه 

مدام.

سرما شعر می‌نوشت. 

این 

مشق تازه ی 

پرنده ی کوچک جنگل بود. 


 
 
در این تاریخ مرده
نویسنده : پروانه ای زیر باران - ساعت ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٦/٩/۸
 

23:20 چهارشنبه 

 

بگو 

که به جای زندگی کردن، 

شعر نوشته ایم 

وبه جای خوابیدن، 

با ماه رقصیده ایم. 

شب را همچون 

 دشت های مقدس 

زیر پا گذاشته ایم  

ما دریا شده ایم. 

پایان نداریم. 


 
 
دلتنگی بوی باران می دهد
نویسنده : پروانه ای زیر باران - ساعت ٥:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٦/٩/۸
 

17:00 چهارشنبه

 

تو از غروب فرود می آیی 

آنجا را بوی نم و خاک 

فرا گرفته است. 

و من دوباره 

آویزان می شوم از عددها. 

خیالت را 

در آغوش می فشرم 

و می میرم. 


 
 
کابوس دنیا این است
نویسنده : پروانه ای زیر باران - ساعت ٩:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٦/٩/٧
 

12:00 سه شنبه

 

خسته می شویم، 

بال هایمان 

از حرکت می ایستد. 

سقوط می کنیم. 

از خواب برمی خیزیم. 


 
 
وقتی زمین آه می کشید
نویسنده : پروانه ای زیر باران - ساعت ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٦/٩/٦
 

23:50 دوشنبه 

 

ناله ی پرنده ی کوچک، 
از لابلای سیم های قفس 
به بیرون نشت می کرد 
از شب  

چکه چکه فرو می ریخت  

و رد لزج خود را  
روی تاریکی 
 باقی می گذاشت.
بیچاره تر ماهی ها، 
 که صدای فریادشان را 
هیچکس نشنید. 


 
 
دنیا اینگونه خاکستر می شود
نویسنده : پروانه ای زیر باران - ساعت ۱:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٦/٩/٦
 

1:00 بامداد دوشنبه   

 

مراقبم 

که آتش به بیرون هجوم نیاورد. 

هیچ آدمی را نشنیده ام 

که از آتشفشان خود 

جان سالم به درد برد. 


 
 
لحظه های سپید
نویسنده : پروانه ای زیر باران - ساعت ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٦/٩/٥
 

16:00 یکشنبه  

 

بدتر از تنهایی، 

پذیرش تنهایی است. 

خو گرفتن  

به خالی ترین لحظه ها. 


 
 
چگونه ای؟
نویسنده : پروانه ای زیر باران - ساعت ۱:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٦/٩/٥
 

1:20 بامداد یکشنبه  

 

از کنج تاریک فصل های خیس، 

به تو نگاه می کنم. 

به خواب می روم 

که کبوترها به خوابم بیایند. 


 
 
باغِ سبزِ ترانه ها
نویسنده : پروانه ای زیر باران - ساعت ٢:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٦/٩/٤
 

14:00 شنبه

 

ساده می شویم، 

زیر باران بی وقفه. 

عریان تر از درخت بی برگ 

در مسیر بادهای شمال غربی.

پاییز شده ایم؛ 

پس از این همه اشک 

که خیال هایمان را 

درنوردیده است. 

بیا به دیدار بنفشه ها برویم. 

فصل هاست 

که انتظار ما را می کشند. 


 
 
حالِ هوا خوب است
نویسنده : پروانه ای زیر باران - ساعت ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٦/٩/٢
 

10:30 پنجشنبه

 

حالِ این هوا هیچ خوب نیست. 

بیچاره می خواهد ببارد. 

اما نمی تواند. 

مثل آدمی که 

سیل توی دلش گلوله شده. 

و بیرون نمی آید. 

راه چشم ها را پیدا نمی کند. 

---

حالِ هوا بدجور خوب است. 

می بارد. 

می بارد. 

یک عمر نباریدن را می بارد. 


 
 
نبوده ای
نویسنده : پروانه ای زیر باران - ساعت ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٦/٩/۱
 

11:00 چهارشنبه

 

کاش امروز را 

به یاد نمی اوردم. 

کاش امروز را 

تو به یاد می آوردی. 

کاش امروز نبود. 


 
 
Salhayesepid.blogspot.com
نویسنده : پروانه ای زیر باران - ساعت ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٦/۸/۳٠
 

 

به دلیل خرابی های بی شمار پرشین بلاگ، نوشته ها به نشانی salhayesepid.blogspot.com به روز می شوند. 


 
 
نوازش قلم
نویسنده : پروانه ای زیر باران - ساعت ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٦/۸/۳٠
 

12:15 نیمه شب دوشنبه 

 

پیش از انکه به خواب روم، 

جانکم! 

از شراب اندوه تو می نوشم. 

و تو هیچ نمی دانی. 

ما 

در مستی خویش، 

عشق را می میریم. 


 
 
گلی در دستم
نویسنده : پروانه ای زیر باران - ساعت ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٦/۸/٢٩
 

22:30 دوشنبه

 

ساعت ها 

ساعت های دیواری 

هما جا را فرا گرفته بودند. 

زمان فریاد می‌زد 

وقت تمام است. 


 
 
جادوی بزرگ
نویسنده : پروانه ای زیر باران - ساعت ٩:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٦/۸/٢٩
 

9:00 دوشنبه  

 

بگذار  سپیده دم  

بوی لبخند تو را بدهد. 

رستاخیز به پا می کند. 


 
 
جوانه شو!
نویسنده : پروانه ای زیر باران - ساعت ۱٢:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٦/۸/٢۸
 

12:30 نیمه شب یکشنبه. 

 

در خیال عمیق 

یاد دور دست تو را 

کاشته ام. 

پیش از زمستان

حتما می شکفد. 


 
 
تو می دانستی
نویسنده : پروانه ای زیر باران - ساعت ۸:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٦/۸/٢٧
 

8:00 شنبه

 

نگاهم می کنی، 

زیبا می شوم. 


 
 
معنی آغاز
نویسنده : پروانه ای زیر باران - ساعت ۱:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٦/۸/٢٥
 

13:50 پنجشنبه 

 

دستانم 

بوی سیب نمی دهند. 

شکوفه کن دوباره! 


 
 
عدم را از یاد ببر
نویسنده : پروانه ای زیر باران - ساعت ۱:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٦/۸/٢٥
 

13:00 پنجشنبه 

 

بیا و خودت را  

به این آهنگ بسپار. 

آهنگی که  هرگز  

هیچکس نشنیده است. 

آنگاه هستی 

دوباره آغاز خواهد شد. 


 
 
← صفحه بعد