دشت جنون

پرشین بلاگ، یادداشت های دوسال رو بلعید. از شهریور 1394 تا خرداد 1396 به دلیل خرابی های بی شمار پرشین بلاگ، نوشته ها در این آدرس به روز می شوند: salhayesepid.blogspot.com

 
با چرندیات تعارف ندارم!
نویسنده : پروانه ای زیر باران - ساعت ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۳/۱٤
 

آری! من نیز چیزی دیده ام. در دور دستها آنجا که کوهستان های سرد و برف گرفته زمین را فرا می گیرند. کلاغ های تاریکی را که سوی زمین ها می تازند به غارت هر چه زمین بخشیده است. آنها از راه می رسند:سایه ها. پیشقراولانشان خبر داده بودند. پیش از هجوم ناگهان به سمت روشنی. باد غوغایی به راه انداخته. مردمان در هم می لولند که بگریزند. افسوس که کوششی عبث است. سایه ها می آیند. و مشت های آهنین همه چیز را در هم می کوبند. خاک، در این سوی زمین چیزی دیگر برای از دست دادن ندارد... خاک، خاک بی دفاع جز آنکه تاریخش را مرور کند هیچ در سر نمی پروراند.   

آری! من نیز دیده ام نفس مردمان در سیاهی تمام می شود. در عبور از خاک زخمی، بر زمین می افتند و  دیوهای شاخ و دم دار اسیرشان می کنند بر ستمگری و خشونت. آری! آبهای سرزمین های هفت اقلیم اشک هایشان را پهنای آسمان های تاریک بخشیده اند که سوگواری کند. همه جا سیاه است. و آن اژدها کش شکست ناپذیر نیز توانی برای ایستادگی ندارد، همه چیز از دست رفته است...   کنار پنجره نشسته ام و منتظر شروع بارانم. قرار بود آسمان سوگوار باشد. نمی دانم کی می گرید. دیگر بس است.