دشت جنون

پرشین بلاگ، یادداشت های دوسال رو بلعید. از شهریور 1394 تا خرداد 1396

 
مویه ی خاک
نویسنده : پروانه ای زیر باران - ساعت ۳:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۳/۱٩
 

در  پوست خود فرو می روم و در زمان هضم می شوم. دیگر چیزی نیستم که بخواهم فریادی بکشم و اندرونم را روی  دنیا بالا بیاودم، بهتر! دنیای مرده را چه به من.، از او می گذرم به حال خودش رهایش می کنم تا در گنداب کردارش  بپوسد.   

در زیر پوسته ی شب پنهان می شوم. آنجا که هر دم شغالان در کمین موجودی از دنیا بریده اند، آری!  دیگر نمی توان سکوت را در دشتهای بی انتها یافت. همه جا رنج و تباهی. بغض فروخورده ام  در گلویم تاول می شود. فریادم مرده است.  قلبم را در مشتم می گیرم و می دهمش به قاصدکی که به آسمان می رود. برسد به دست خدا. شاید باور کند که  مشت گلینم حالا خونین است. 

جریان جاری آتشم از شدت خشم که نمی خواهم بر زمین بایستم. بهتر است واژگانم مرا ببلعند.