دشت جنون

پرشین بلاگ، یادداشت های دوسال رو بلعید. از شهریور 1394 تا خرداد 1396

 
شبانه
نویسنده : پروانه ای زیر باران - ساعت ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۱/٢٤
 

    ساده شده ام. بیا معادله ات را حل کن.

     ناگهان آعاز می کنم. بی مقدمه. و اصل مطلب بهترین گزینه ی روی میز است. توافق نمی کنی؟ از ما گذشته است که به  حاشیه ها مهلت  جولان دهیم. بهتر است در اولین فرصت، سنگ ها را وا بکنیم. سختند.  کنندنشان سخت تر!

     طبق معمول، شب که به نیمه می رسد،  خوابگرد سمج رویاهای تو می شوم. خودت که بهتر می دانی کوتاه نمی آیم. آنقدر که در رویاهای تو پرسه می زنم، شبیه کولی ها شده ام. خب خودت راهم دادی. دستت درد نکند. منضم به نام تو بر لب هایم، اندیشه ات  را هم آویزانش می کنم به هرتار مویم که ولضالین تو باشم. هه...  مرا چه به راه راست. از  پنجره ات مرا بخوان. آوازهایت را می نوشم. مستی که غالب شد تا خود صبح واژگانم برایت می رقصند. به بزم واژه ها خوش آمدی!