دشت جنون

پرشین بلاگ، یادداشت های دوسال رو بلعید. از شهریور 1394 تا خرداد 1396

 
سکوت
نویسنده : پروانه ای زیر باران - ساعت ۱٠:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٢/٩
 

 

سکوت آخرین تدبیر تو بود.  در پشت سنگری از  لایه های قطور تردید و ترس. هر چه از لایه ها  بیشتر عبور می کردم دست نیافتنی تر بودی. آخرش واگذاشتمت در میان تمام لابیرنت هایی که هیچ آفرینشی تو را نمی یابد. از دست رفته ای.

فلامینگو ها بال هایشان را  برایت  از بالاها تکان می دهند. تو دستت را به سویشان می گیری و اندوهت را نشانشان می دهی. فکر می کنی یکی از آن ها بال می زند به سوی تو و با منقار سرخ گنده اش کابوس هایت را می برد. و به جایش یک بقچه نفس تازه و رویاهای شیک و مخملی تحویلت می دهد. اما فقط نگاهت می کنند و می روند.

در سراسر دشت سبز، سکوتی مرگبار حکمفرماست. خرگوش ها لابلای بوته های خالی تمشک و درختان انار پنهان شده اند. حتی دمی برایت تکان نداده اند. نه فقط خرگوش ها، حتی گاومیش ها و  بزها. دستانم در لابلای آواز سرد باد آب می شود.به تو نمی رسد. باد لایه لایه بند بند دستانم را با خو به دریا می برد  تا تقدیم درناها کند. فلامینگو ها از بالای سرم عبور می کنند و لبخندی معصومانه  نثار نگاه درمانده ام می کنند. غروب در راه است.

  تو در سکوت آواز می خوانی وعشق از دستانت بال می زند با فلامینگوها به سیبری می رود. یکبار برایش لالایی بخوان.