دشت جنون

پرشین بلاگ، یادداشت های دوسال رو بلعید. از شهریور 1394 تا خرداد 1396

 
نوشته های یک زن معمولی
نویسنده : پروانه ای زیر باران - ساعت ٤:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٢/٢٦
 

آدم ها  

  هزار گونه  هزار رنگ.  یک عالم آدم. آری یک دنیا. یک کره زمین آدم. شاید هم حتی در کره های دیگر. مارا آدم ها به دنیا می آورند و ما آدم هایی دیگر را. و ما آدم ها چقدر از هم فاصله داریم. فکر می کنیم شبیه هم هستیم. با هم غدا می خوریم . همدیگر را  منتظر می گذاریم و از هم توقع داریم. اما مثل هم نیستیم و فکر می کنیم مثل همیم. زن ها خودشان را بیرون می ریزند عریان تر از همیشه . و هزار نقاشی به صورت خود تقدیم می کنند  شاید اینها زن تر هستند-از من هم که گمان می کنم خیلی زنم - زیبایی در ابهام . زیبایی در خدمت صنعت. زیبایی قربانی حماقت. زیبایی بیچاره. بعد همه این آدم ها بیشتر شبیه هم هستند. با این زیبایی قربانی. زیبایی ساخته دست بشر. به قیمت عروسک... حیف این همه زیبایی. و مردها، مردهایی هم خلق شده اند که بروند سراغ این عروسک های ساخته دست بشر تا احساس مردانگی بیشتری پیدا کنند. مردانی که فقط دو جا مردند: توی حمام زنانه و توی رختخواب. شاید لذت زندگی فقط به همان دو عنصر مورد نیاز بشر اولیه محدود شده است.

دور و برم رو نگاه می کنم. ما چقدر سقوط کرده ایم و ارزش هایمان را تاریخ ساختگی مان نابود کرده است. ما ادعای فرهنگ می کنیم که خودمان از رویش با غلتک عبور کردیم. مثل قیر آسفالت با او رفتار  کردیم . حالا بایدسر جنازه اش بنشینیم و هی روضه بخوانیم. واقعا چه بر سر ما آمده است؟