دشت جنون

پرشین بلاگ، یادداشت های دوسال رو بلعید. از شهریور 1394 تا خرداد 1396

 
دوباره ها
نویسنده : پروانه ای زیر باران - ساعت ۸:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۳/۳
 

  نگران نباش! هنوز زنده ام. روزی دیگر. و قلبم آمده سر جایش. اینجا نشسته ام و به نوری می اندیشم که نیمه شبان، آسمان را در بر گرفته بود و صدای غرش هزاران شیر که حس شگفت آوری را می آفرید. اما تمام شد. حال اینجا نشسته ام و باز نوشتنم می آید. هنوز سکوت محض حاکم   بلامنازع لحظه های ناب بی رنگ است. هر چه هست  دوست دارم در این ثانیه های خالص شناور شوم. بی آنکه کلامی بگویم. سکوت محض. و سپس غرق نوشته ها می شوم. نوشته هایی که تمامی ندارد. یک عالم نوشته. نوشته های انسان ها. حرف های ناتمام. درد ها. لذت ها. و سکوت آدم ها. که گاهی اوقات چه تلخ است و گزنده. آری هنوز زنده ام.  قلب گاهی اوقات می تواند از حرکت باز ایستد و باز حرکت کند. مبارزه است دیگر. نمی خواهد ببازد. آری هنوز زنده ام که باز دیدنی ها و نادیدنی های زیادی را ببینم. زنده مانده ام که سهمم را از رنج ها تمام وکمال دریافت کنم. و شاید خوشی ها. کار دنیا حیف است ناتمام بماند. گله ای ندارم. این رسم دنیاست. او هم می خواهد گاهی بمیرد. اما نمی گذارند که!  او هم اسیر است...    

     این روز ها که می گذرد باز نمی گردند که به دستانت بگویند بنویس! روزها از دستت می روند و  جز یک مشت خالی هیچ برایت نمی ماند. هیچ. بنویس!

      سکوت می کنم گاهی. اما نوشتنم که می آید هذیان هم باشد نوشتن است دیگر. نمی خواهم بمیرم وقتی هنوز مشت هایم خالی است.